تبليغاتX
میدانم,مردی از تبار عشق،سوی اینجا می آید - سكوت مرگبار
به نام آن کسی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

كه از خاك گلویم سوتكی سازند

گلویم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازیگوش

و او یكریز و پی در پی

دم گرم خموشش را در گلویم بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشكند دائم

سكوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:45  توسط سجاد  |