تبليغاتX
میدانم,مردی از تبار عشق،سوی اینجا می آید
میدانم,مردی از تبار عشق،سوی اینجا می آید
به نام آن کسی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد
شنبه هفدهم اسفند 1387
واقعا شگفت آور است ...  

پیام را یكجا تا پایان نخوانید بلكه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!

نكته: زمانی كه میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل كنید كه اشخاصی هستند كه شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الكی یا بیخودی ننویسید!!!)

مهم: همچنین بیاد داشته باشید كه بهنگام نوشتن اسامی و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده كنید و بیخودی و بیش از حد فكر نكنید بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!

بازهم باید گفته شود كه به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید كرد!

 

خوب حالا یك قلم و یك برگ كاغذ آماده كنید.

1- اول از هر چیز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بنویسید.

2- سپس در جلوی ردیف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مایلید بنویسید.

3- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.

== قرار نشد به پایین نگاه كنید! تقلب ممنوع !!==

4- نام اشخاصی را كه می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید.

5- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یك ترانه)

6- اكنون نهایتا میتوانید یك آرزو كنید!!

-----------------------------------

 

و حالا كلید رمز گشایی این بازی:

1- عددی را كه در ردیف 2 نوشته اید مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما باید درباره این بازی به آنها بگویید!

2- شخصی كه نامش در ردیف 3 قید شده كسی است كه شما عاشقش هستید!!!

3- شخصی كه نامش در ردیف 7 قید شده كسی است كه شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!

4- شخص شماره 4 كسی است كه شما بیش از همه به او اهمیت میدهید!

5- شخص شماره 5 كسی است كه شما را بسیار خوب می شناسد.

6- شخصی كه نامش در ردیف 6 قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!

7- آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق می كند (مرتبط است)!!!

8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!

9- آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بیش از همه افكار شما را بازگو می كند!

10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟!

از لباس كهنه ات نترس از افكار كهنه ات بترس

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
فرصت ...  

معلّم یک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که می‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هایى که از آن‌ها بدشان می‌آید، سیب‌زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه‌ها با کیسه‌هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی‌ها ٢، بعضی‌ها ٣، بعضی‌ها تا ٥ سیب‌زمینى بود. معلّم به بچه‌ها گفت تا یک هفته هر کجا که می‌روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند. روزها به همین ترتیب گذشت و کم‌کم بچه‌ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب‌زمینی‌‌هاى گندیده. به علاوه، آن‌هایى که سیب‌زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه‌ها راحت شدند. معلّم از بچه‌ها پرسید: «از این که سیب‌زمینی‌ها را با خود یک هفته حمل می‌کردید چه احساسى داشتید؟» بچه‌ها از این که مجبور بودند سیب‌زمینی‌هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدم‌هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می‌دارید و همه جا با خود می‌برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوى بد سیب‌زمینی‌ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟» چطور می‌خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟»

                  

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
سكوت مرگبار ...  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

كه از خاك گلویم سوتكی سازند

گلویم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازیگوش

و او یكریز و پی در پی

دم گرم خموشش را در گلویم بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشكند دائم

سكوت مرگبارم را

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
باغچه ی نو ...  

خدايا ..........

چه قدر سخته تو چشمای کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و 

به جاش يه زخم هميشگی به قلبت هديه داده زل بزنی

و به جای اينکه لبريز کينه نفرت بشی ـ حس کني هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تکه بدی که يـک بار زير آوار غورورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی ديديش هيچ چيز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه دونه های اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوز دوسش داري

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببينی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زير لب آروم بگی

گل من باغچه ی نو مبارک

جمعه نوزدهم بهمن 1386
می‌نوشتم عشق دستم بوی شبنم می‌گرفت ...  
                       می‌نوشتم عشق دستم بوی شبنم  می‌ گرفت

                  آهِ حوای  درون   دامان  آدم  می‌  گرفت

                  می‌نوشتم  شعر  یک  توده شقایق بود و آه

                  آشنا دستی  ز دست  باد  مریم  می‌ گرفت

                  می‌نوشتم  شاعری  سر در گریبان غروب

                  یادگاری می ‌نویسد، عشق  ماتم می ‌گرفت

                  می ‌رسیدم تا لب دریا نگاهم  بود و  موج 

                  انتشار   آبی   امواج را  غم  می‌  گرفت

                  می‌  گذشتم  از گلاب  کوچه‌ی  اردیبهشت

                  بوی  گل‌های  اشارت  در پناهم می‌گرفت

                  با تو  می‌  گفتم  فقط  از  ابرها ،  آئینه‌ها

                  یک  قلم ، یک  دفتر بی ‌نام عالم می‌گرفت

                  می‌کشیدم  نقش  باران  روی پلک داغ باغ

                  می ‌سرودم یک غزل باران دمادم می‌گرفت

 

 

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
زندگي ...  
 

جون ميكنيم تو زندگي حس ميكنيم كه زنده ايم

جوونيها رو باختيمو فكر ميكنيم برنده ايم

نشون ميديم كه كوهيمو هيشكي حريفمون نشد

كوه شدن اختياري نيست زندگي مهربون نشد

تا يك شكسته ميبينيم واسش چه اشكها روونه

خودمونم خوب ميدونيم كه از دل تنگمونه

دل ميشكنيم ميسوزونيم اصلا مهم نيست واسمون

اما تا مارو ميشكنن ميناليم از دست زمون

 

 

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
عکس ...  

 
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
دفتر دل ...  

مرا عمری به دنبالت كشاندی

 سرانجامم به خاكستر نشاندی

 ربودی دفتر دل را و افسوس

 كه سطری هم از اين دفترنخواندی

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
هنر زندگی ...  

هر اتفاقی که می افتد، چه کوچک چه بزرگ، وسیله ای است برای آنکه خدا با ما حرف بزند و هنر زندگی دریافت پیام است..

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
يادت نره ...  

موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه